یکشنبه ۲۵ دسامبر ۲۰۱۱

نامه به خانه...

نامه به خانه...

اين نامه، شاهکار نابغه سينمای ايران، پرويز صياد، يه جورائی حديث نفس خيلی ها همين الان هم هست....شهر رو بگو خارجه، الاغ رو بگو داشت و نداشت(بقول خود صمد)، انگشت رو هم بگو سوات و مدرک...! فقط چلوکباب و ليلا همون چلوکباب و ليلاست، قربونشون برم الهی :) بقيه اش چاخانه باور نکنين، حرف راست رو از صمدآقا بشنو...



بنويس ...

ننه آقاجان ...، اين شهر که ميگنا... خيلی...خيلی... هيچ پُخی نيست خلاصه...آره، از همون روز اول ها، مثل چيزی که کارشون لنگ الاغ ما باشه وا، الاغ ما رو ناغافل زدن و بردن...ما مونديم بی الاغ، بی يار و بی ياور... بنويس اين که ميگن تو شهر، تو خيابوناش پول ريخته وا، دروغه... چاخانه چاخانه...چاپ می زنن.. کو؟ پول کو؟ ما که هرچی چشم انداختيم نجستيم که... پول کجا پيدا ميشه؟ تازه شم اگر بزنه يه نفر پيدا بشه از انگشت آدم خوشش بياد، حق الانگشتی بالاش پولی بده، پول تو جيب آدم بند نميشه که... از اينور ميدن، از اونور باس يه چيزی هم بزاری روش تا بيان از آدم بسونن... از روز اول که اومدم شهرها، لال بميرم اگه يه پرس چلوکباب خورده باشم... نه برگ نه کوفيده!!! پول آدم قد نميده که... مرشد هم افتاده تو حفس! حفس کار پيدا کرده...
بنويس ديگه ملالی در بين نيس بجز درد بی ليلائی و، بی چلوکبابی و، ... والسلام نامه تمام.
ـ برای کسی سلام و دعا نمی رسونی؟
ـ نه...نه! گور باباشون.. چه سلامی... هميشه خدا از دست ما عارض بودن که...
ـ بالاخره بايد برای يه نفر دلت تنگ شده باشه نه؟
ـ نه! چرا تنگ بشه؟ هرچی فکر ميکنم می بينم نه! تنگ نشده... اينجا هيچ پُخی نيست، اما اونجام... نه، نه... دلم برای هيشکی تنگ نشده...
===
ـ به ليلا بگوئيد شوهر نکند تا ما بيايم!
ـ چه غلطای زيادی...
ـ بخوان ليلا جان... بخوان!
ـ ای نامه که می روی بسويش؛ از جانب مو ببوس رويش
زياده عرضی نيست، جز اينکه:
"عين الله خر است، گاو من است" !

2 comments:

  1. باحال بود
    خدا رحمت کنه صمدآقا که ديگرمثل او نيامد

    پاسخحذف
  2. محمد جان هنوز نمرده:-)))))

    پاسخحذف