یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۱ ه‍.ش.

رنگ جهنم است تمام بهشت تان...

9 comments

برای نسخه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید


رنگ جهنم است تمام بهشت تان... 

چقدر امیدوارکننده است که با اینهمه بگیر و ببند و خفقان؛ هستند هنوز شیرمردان و شیرزنانی که چشم در چشم ظالم ضحاک می دوزند و فریاد "بیداد" را سر می کشند....
بشنوید... بی نظیر است...
(متن صوتی آنهم برای دانلود گذاشته ام... با دوستان خود اشتراک کنید)
انجمن شعر امیرکبیر؛ تهران؛ تیرماه 1391
فایل صوتی:
 




اگر فایل صوتی رو از لینک بالا نتوانستید دانلود کنید؛ توی لینک زیر هم آپلود کرده ام، از اینجا هم میتونید دانلود کنید
از اینجا
http://yourlisten.com/channel/content/16942149/bidad


 فایل تصویری:

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است    اما چه سود حاصل گلهای پرپر است
شرم از نگاه بلبل بی دل نمی‌کنید   کز  هجر گل نوای فغانش به حنجر است
از آن زمان که آینه گردان شب شدید    آیینه‌ی دل از دم دوران مکدر است
فردایتان چکیده‌ی امروز زندگی است    امروزتان طلیعه‌ی فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید    وقتی حدیث درد برایم مکرر است
وقتی ز چنگ شوم زمان مرگ می‌چکد    وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
وقتی بهار وصله ی ناجور فصلهاست    وقتی تبر مدافع حق صنوبر است
وقتی به دادگاه عدالت طناب دار    بر صدر می‌نشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست    وقتی که نقش خون به دل ما مصور است
وقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاند    وقتی که مار معجزه‌ی یک پیمبر است
وقتی که برخلاف تمام فسانه‌ها    امروز شعله، مسلخ سرخ سمندر است
از من مخواه شعر تر، ای بی خبر ز درد    شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است
ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم    تیغ زبان برنده‌تر از تیغ خنجر است
این تخته پاره‌ها که به آن چنگ می‌زنید    ته مانده‌های زورق بر خون شناور است
حرص جهان مزن که در این عهد بی ثبات    روز نخست موعد مرگت مقرر است
هرگز حدیث درد به پایان نمی‌رسد    گرچه خطابه‌ی غزلم رو به آخر است
اما هوای شور رجز در قلم گرفت    سردار مثنوی به کف خود علم گرفت
در عرصه‌ی ستیز رجزخوان حق شدم    بر فرق شام تیره عمود فلق شدم
مغموم و دلشکسته و رنجور و خسته‌ام    در ژرفنای درد عمیقی نشسته‌ام
پاییز بی کسی نفسم را گرفته است    بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
دیگر بس است هر چه دو پهلو سروده‌ام    من ریز خار سفره‌ی ناکس نبوده‌ام
من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز    من در طریق حیدر کرارم ای عزیز
من از دیار بیهقم از نسل سربدار    شمشیر آبدیده‌ی میدان کارزار
ای بیستون فاجعه، فرهاد می‌شوم    قبضه به دست تیشه‌ی فریاد می‌شوم
تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم    رازی هزار از پس پرده عیان کنم
دادی چنان کشم که جهان را خبر شود    گوش فلک ز ناله‌‌ی بیداد کر شود
در شهر هر چه می‌نگرم غیر درد نیست    حتی به شاخ خشک دلم برگ زرد نیست
اینجا نفس به حنجره انکار می‌شود    با صد زبان به کفر من اقرار می‌شود
با هر اذان صبح به گلدسته‌های شهر    هر روز دیو فاجعه بیدار می‌شود
اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین     دیوار خانه روی تو آوار می‌شود
با ازدحام اینهمه شمشیر تشنه لب    هر روز، روز واقعه تکرار می‌شود
آخر چگونه زار نگریم برای عشق    وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق
دیدم در انزوای خزان باغ عشق را    دیدم به قلب خون غزل داغ عشق را
دیدم به حکم خار به گلها کتک زدند    مُهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
دیدم لگد به ساقه‌ی امید می‌زنند    شلاق شب به گرده‌ی خورشید می‌زنند
دیدم که گرگ برّه‌ی ما را دریده است    دیدم خروس دهکده را سر بریده است
دیدم هُبل به جای خدا تکیه کرده بود    دیدم دوباره رونق بازار برده بود
دیدم خدا به غربت خود زار می‌گریست    در سوگ دین به پهنه‌ی رخسار می‌گریست
دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است    باز این چه شورش است که در خلق عالم است
از بس سرودم و نشنیدید خسته‌ام    من از نگاه سرد شما دلشکسته‌ام
ای از تبار هر چه سیاهی سرشت تان    رنگ جهنم است تمام بهشت تان
شمشیرهای کهنه‌ی خود را رها کنید    از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
بیشک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود    هر چارفصل سال همیشه بهار بود
اما به حکم سفسطه بیداد کرده‌اید    ابلیس را ز اشک خدا شاد کرده‌اید
مردم در این سراچه به جز باد سرد نیست    هر کس که لاف مردی خود زد که مرد نیست
مردم حدیث خوردن شرم و قی حیاست    صحبت ز هتک حرمت والای کبریاست
مردم خدا نکرده مگر کور گشته‌اید؟    یا از اصالت خودتان دور گشته‌اید؟
تا کی برای لقمه‌ی نان بندگی کنید؟    تا کی به زیر منت شان زندگی کنید؟
اشعار صیقلی شده تقدیم کس نکن    گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن
دل را اسیر دلبر مشکوک کرده‌ای    دُرِّ دری نثار ره خوک کرده‌ای
آزاده باش هر چه که هستی عزیز من    حتی اگر که بُت بپرستی، عزیز من
اینان که از قبیله‌ی شوم سیاهی‌اند    بیرق به دست شام غریب تباهی‌اند
گویند این عجوزه‌ی شب راه چاره است    آبستن سپیده‌ی صبحی دوباره است
ای خلق، این عجوزه‌ی شب پا به ماه نیست    آبستن سپیده‌ی صبح پگاه نیست
مردم به سِحر شعبده در خواب رفته‌اید    در این کویر تشنه پی آب رفته‌اید
تا کی در انتظار مسیحی دوباره‌اید؟    در جستجوی نور کدامین ستاره‌اید؟
مردم، برای هیبت مان آبرو نماند    فریاد دادخواهی مان در گلو نماند
اینان تمام هستی ما را گرفته‌اند    شور و نشاط و مستی ما را گرفته‌اند
در موج خیز حادثه کشتی شکسته است    در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
در زیر بار غصه رمق، ناله می‌کند    از حجم این سروده، ورق ناله می‌کند
اندوه این حدیث دلم را به خون کشید    عقل مرا دوباره به طرف جنون کشید
هل من مبارز؛ از بن دندان بر آورم    رخشِ غزل دوباره به جولان در آورم
برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم    از عمق جان خدای جهان را صدا کنیم
با ازدحام این همه بت در حریم حق    فکری به حال غربت دین خدا کنیم
در سوگ صبح، همدم مرغ سحر شویم    در صبر غم، به سرو بلند اقتدا کنیم
باید دوباره قبله خود را عوض کنیم    با خشت عشق، کعبه‌ای از نو بنا کنیم
جای طواف و سجده برای فریب خلق    یک کار خیر محض رضای خدا کنیم
در انتهای کوچه‌ی بن‌بست حسرتیم    باید که فکر عاقبت از ابتدا کنیم
با این یقین که از پس یلدا، سحر شود    برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم


پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

سلام سلام

1 comments

سلام سلام

وقتی یادت همراه با عشق و شعر و شعور و محبت و نغمه و نوا و زیبایی... و یا هرچیز خوب و انسانی دیگه باشه؛ حتی اگر صدسال هم که از رفتن تو گذشته باشه باز اسمت و یادت زنده اس و دلها رو می لرزونه و در احساس و قلب اون مخاطب زنده میشی و زندگی میکنی و بقول حافظ هرگز نمی میری... چون ثبت است بر جریده عالم دوام ما... به ضرب و زور ضریح و زوار هم نیاز نداری... ه
با هم یه بار دیگه بشنویم ترانه زیبای "ای زندگی سلام" یا همون سلام سلام
ترانه: ای زندگی سلام
شعر: لیلا کسری... هدیه
هایده



سلام سلام سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام ای زندگی سلام
ای عزیزای دلم یه روزی
ایوون از پرستوها پر میشه باز
ای عزیزای دلم یه روزی
سبزه رو باغچه ها چادر میشه باز
ای عزیزای دلم دوباره
غصه ها از دلامون رونده میشن
ای عزیزای دلم یه روزی
غزلای مهربون خونده میشن
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام ای زندگی سلام

روز نو مبارکه روزی نو خونه نو مبارکه
عشقمون مبارکه مستی و میخونه نو مبارکه
روز میره هفته میاد هفته میره ماه میاد
با زمونه ساختیم و زمونه با ما راه میاد
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام ای زندگی سلام

یه روزی با اشک شادی میبینیم
گلدونای خونه رو
عاشق همدیگه هستیم و به دنیا نمیدیم
اون هوای خونه رو
تو عزیز مرحم عشقو روزخم دل دیوونه بذار
تو عزیز باز تو سفره مون شراب و گل وپیمونه بذار
هرجا که یه سایه بونه واسه مون
باز بیاد خونه مون
اسمشو خونه بذار اسمشو خونه بذار
اسمشو خونه بذار

یه روزی با اشک شادی میبینیم
گلدونای خونه رو
عاشق همدیگه هستیم و به دنیا نمیدیم
اون هوای خونه رو
تو عزیز مرحم عشقو روزخم دل دیوونه بذار
تو عزیز باز تو سفره مون شراب و گل وپیمونه بذار
هرجا که یه سایه بونه واسه مون
باز بیاد خونه مون
اسمشو خونه بذار اسمشو خونه بذار
اسمشو خونه بذار
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام همگی سلام
ای زندگی سلام ای زندگی سلام
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام
سلام سلام سلام سلام
همگی سلام